محمد تقي جعفري

140

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

« آن نيرويى كه يك شيء ذهنى بدان وسيلهء شيء ذهن ديگرى را پديد مىآورد ، از روى انديشه هاى آن دو شيء قابل كشف نيست » . ( 1 ) و بنا بر اين ، فقط از راه تجربه مىتوانيم بر علت و معلول علم حاصل كنيم نه از راه تعقل يا تفكر . مىگويد : اين قول كه « آن چه آغاز مىشود بايد داراى علتى باشد » قولى نيست كه مانند اقوال منطق ايقان مستقيم داشته باشد . ( 2 ) . . . شايد رابطهء لازم ( ميان علت و معلول ) به استنباط بستگى داشته باشد و نه به عكس ، يعنى رؤيت فلان باعث انتظار به همان مىشود و لذا ما را به اين اعتقاد راهبرى مىكند كه يك رابطهء لازم بين فلان و به همان موجود است ، اين استنباط را عقل تعيين نمىكند ، چه در اين صورت لازم مىآيد كه وحدت شكل طبيعت را فرض بگيريم و حال آن كه اين وحدت ضرورت ندارد . اين استنباط فقط از تجربه حاصل مىشود « . ( 3 ) مطلبى را كه هيوم در مجموع عبارت گذشته بيان مىكند ، اگر چه مورد انتقاد شديدى از طرفداران سر سخت قانون عليت چه در شرق و چه در غرب قرار گرفته

--> ( 1 ) به عبارت روشنتر هر يك از دو دسته رويدادها كه يكى علت و ديگرى معلول ناميده شده است اگر مورد تحليل دقيق قرار بگيرد ، به اجزاء و پديده هايى تجزيه مىشود ، كه آن اجزاء به هيچ وجه رابطه‌اى به نام عليت در بر ندارد بلكه چنان كه ما در مباحث گذشته گفتيم : با حقيقتى روبرو مىشويم كه به جهت داشتن خاصيت معين و ارتباط با اشياء ديگر موقعيتى را از دست داده و در موقعيت ديگر بروز نموده است . . ( 2 ) ظاهر اين مطلب چنين مىرساند كه هيوم تصادف را جايز مىداند ، ولى چنان كه در ص 307 از تاريخ فلسفهء غرب آمده است : هيوم مىگويد : « ما از علت و معلول مفهوم ديگرى نداريم ، جز مفهوم دو شيء كه هميشه به يكديگر متصل بوده‌اند . . . ما نمىتوانيم به دليل اين اتصال وارد شويم . » و جلال الدين در مقابل اين ناتوانى هيوم مىگويد : تو حق دارى ، زيرا نظرى به ما فوق اين رويداد نينداخته‌اى كه بدانى : اين همه روابط و اتصال و تعاقب بدون طناب ضرورت از كجا سرازير مىگردد . . ( 3 ) تاريخ فلسفهء غرب كتاب سوم ، برتراند راسل ، ص 304 و 305 و 306 . .